45.ما و مهمونامون:)
جمعه حدود ظهر مامانی و بابایی و دایی افشین و زندایی سیما و آنیتا خوشگله اومدن پیشمون :*
بعدازظهر یه سر رفتیم همدان و رفتیم گنجنامه ... رفتیم تله کابین و بالای کوه ... خیلییییییییییییییی برف بود و خیلی خوشگل ... رفتیم آش خوردیم که ای کاش نخورده بودیم ... حسابی آبروم رو برد خانومه ... انقدر تعریف آشهاش رو کرده بودم افشین با جدیت رفت 6 تا سفارش داد! به تنها چیزی که شباهت نداشت آش بود! مث قورمه سبزی بود ! یه چند تا نخود اینا هم داشت !!! ولی بهرحال جاش خوشگل بود و کلی عکس انداختیم:)
بعدش بابا مرتضی و دایی افشین و سیما رفتن سورتمه سواری ... شام هم برگشتیم خونمون ... شنبه صبح حدودای 9:30 راه افتادیم به سمت غار علیصدر ... خیلی باحال بود و از بیرون گرمتر بود! بالاخره پیاده روی هم کردیم و جاهایی که اون سری نرفته بودیم هم رفتیم ... آمیتیس هم مجددا تو غار پیف کرد! اصلا آب سبکه واسه بچه م دلش سبک میشه:دی انقدر خوب و گرم بود که همونجا عوضش کردیم! بعدش رفتیم هتل جهانگردی اونجا و ناهار خوردیم و رفتیم سمت لالجین ... یه تابلوی خوشگل خریدم واسه خودم و یه قلک زشت واسه آمیتیس! خداییش زشته ولی من فقط میخواستم بخرم واسه جمع کردن پول خردهامون ... ولی به قول افشین روزی که بشکنیمش - حالا هر وقتی باشه فرقی نداره ... پولها رو باید بدیم به موزه:دی - بعدش رفتیم همدان و رفتیم باباطاهر و بعدش رفتیم مقبره ی استر و مردخای که در مقبره بسته بود بخاطر شنبه بودن که آقاهه گفت روز شنبه ما اصلا نباید بازش کنیم چون گناه داره برامون ولی مسجدش و اینا رو نشونمون داد ... من و مرتضی قبلا دیده بودیم ولی بازم دیدنش خالی از لطف نبود . از اونجا دیگه هر جایی رفتیم تعطیل بود! دیگه رفتیم یه دور تو رفاه زدیم و بعد رفتیم علومی و کماج گرفتیم و در آخر رفتیم پاساژگردی و من برات یه سری اسباب بازی خریدم:دی البته خیلی ارزون ... ولی در هر حال خرید بود دیگه!
اینم عکساش !!!




امروز صبح هم مامانی اینا رفتن و من غصه دارم:( آنیتا هم کلی گریه کرد برام:(


45.ما و مهمونامون:)
